دلنگ [ delang ]بفتحتين و سكون نون،تيشه،و كلند كه بدان سنگ كنند،و در فرهنگ حربهاى باشد از نيزه كوچكتر كه شل نيز گويند،و بندى كه از چوب و علف پيش آب نهند،دقيقى گويد: بيت شمر را چو از آب خواهى برنگ نخست استوارش كن از گل دلنگ و غلاف خوشۀ خرما،و آنچه شاخ خرما بر ان باشد،و بكسرتين،آونگان، مولوى گويد: مصراع زلفكش را صد دل و جان شد دلنگ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص684) 
به فتح اول بر وزن پلنگبندى باشد كه از چوب و علف و خاك و گل در پيش آب بندند و ژوبين را نيز گويند و آن نيزهاى باشد كوتاه كه سنين آن دو پره نيز مىباشد و به جانب خصم اندازند و غلاف خوشۀ خرما را و آنچه خوشه خرما بر آن باشد هم گفتهاند و دستافزار چاهكنان را نيز گويند و آن را ميتين خوانند و به معنى آونگ هم هست كه آويخته و آونگان باشد و به اين معنى به كسر اول نيز آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص392) 
- [بفتح دال و لام] آلتى آهنين كه آن را ميتين گويند، كذا فى الشرفنامه و تحفة السعادة و در فرهنگ بمعنى حربۀ باشد مانند نيزه ليكن از نيزه كوچكتر و شل نيز گويند و ديگر بندى باشد از چوب و علف كه پيش آب نهند و برغ نيز گويند چنانكه استاد دقيقى گويد: بيت شمر را چو از آب خواهى برنگ نخست استوارش كن از گل دلنگ و ديگر بمعنى غلاف و خوشۀ خرما باشد. كذا فى الفرهنگ و در تحفه بمعنى آنچه شاخ خرما بر آن باشد آورده. و [بكسرتين] بمعنى آويخته باشد كه آونگ نيز گويند. مثالش مولوى مثنوى گويد : بيت زلفكش را صد دل و جان شد دلنگ زيرك هر بندگى و تارگى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص540) 
[اسم] [فارسی] بندى كه از چوب و علف و خاك و گل در پيش آب بندند. و نوعى از ژوپين. و غلاف خوشۀ خرما. و آنچه خوشۀ خرما بر آن باشد. و ميتين كه دست افزارى است مر چاه كنان را. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[صفت] [فارسی] آونگ و آويخته و آويزان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1530) 
بندآب باشد.مؤلف گويد در ذكر حوض : شمر را چو از آب سازى برنگ#نخست استوارش كن از گل دلنگ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص25) 
آنچه از شاخ كه خرما برو باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص53) 
دلنگ (صفت) آويخته. آونگ. ¦¦ (اِ صوت) تك آواز زنگ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1339) 